دیروز روزنامه نیای اقتصاد با من مصاحبه ای انجام داد که در شماره امروز ۲۹/۱۱/۱۳۸۷ به چاپ رسید.اصل مطلب را در لینک روزنامه دنیای اقتصاد میتوانید ملاحظه فرمایید.
گزارش صنعتي
واكنش به دستور كاهش قيمتها
گروه صنعت و معدن- واكنش به كاهش دستوري قيمتها همچنان ادامه دارد.
دبير و عضو شوراي مركزي خانه صنعت و معدن ميگويد: كساني كه به قول خودشان اقدام به كاهش توصيهاي قيمتها (و نه كاهش دستوري) كردهاند، بايد توجه داشته باشند كه نميتوان همه صنايع را با يك سنگ محك زد و به آنها توصيه كرد قيمتهايشان را كاهش دهند، چرا كه برخي صنايع مواد اوليه خود را به صورت بلندمدت خريداري كردهاند، و در حال حاضر امكان كاهش قيمت محصول نهايي خود را ندارند.
![]() |
«آرمان خالقي» ادامه داد: در حال حاضر قيمت بسياري از مواد اوليه مورد نياز صنايع مابين 40 تا 50درصد كاهش يافته است، اما نميتوان از صنايع انتظار داشت به همين ميزان كاهش قيمتها را در محصولات خود اعمال كنند.
بنابراين توليدكنندگان بايد براساس انصاف خود، قيمت محصولات خود را كاهش دهند. وي در رابطه با ميزان اثرگذاري بحران اقتصادي غرب بر كاهش قيمتها به خبرنگار ما گفت: كاهش قيمتها صرفا به دليل بروز بحران اقتصادي در غرب به وجود نيامده است. اما به هر حال، در حال حاضر يك وضعيت چند وجهي و چندبعدي در اقتصاد به وجود آمده كه نتيجه آن كاهش قيمتهاست.
وي در مورد اينكه آيا روند كاهشي قيمتها ادامه پيدا خواهد كرد يا خير، گفت: به نظر ميرسد حداكثر تا 10 روز ديگر، قيمتها به ثبات برسند و ديگر دستخوش تغيير چنداني نشوند، بنابراين نبايد انتظار ارزاني بيش از حد موجود را داشت.
این مطلب را پارسال همین روزها نوشته بودم که بازهم تکرار می کنم:
به جای ولنتاین وارداتی،
جشن اسپندگان خجسته باد !
تبی به نام روز ولنتاین سراسر هفته گذشته مابین جمع کثیری از جوانان ایرانی دیده میشد که از پیامک های رد و بدل شده به خوبی مشهود بود که ظاهرا روز پنجشنبه خاتمه یافت.این روز به تقلید از کشورهای غربی حدود شش سال است که به تدریج در ایران نیز برای خود جایی باز کرده و جوانان را که کمتر بهانه ای برای شادی دارند به تکاپو واداشته با خرید گل و هدیه برای فرد مورد علاقه شان عشق و علاقه خود را به وی نشان دهند.
در فرهنگ ایران باستان برگزاری جشن « اسپندگان » مصادف با پنجم اسفند ماه دیده میشود که با هوشیاری مدیران فرهنگی مملکت این جشن میتوانست جانشین روز ولنتاین یا روز عشاق که جزو واردات فرهنگی غیر ایرانی است شود.ظاهرا" بازهم بوی فرصت سوزی می آید. امیدوارم لااقل برای سالهای بعد خردمندانه تر عمل کنیم و این نیاز اجتماعی را مطابق با آداب و رسوم پیشینیان خود نه پیشینیان دیگران ساماندهی و به بهترین نحو رفع و برگزار کنیم.
در این خصوص از آقای دكتر ميرجلالالدين كزازي، استاد دانشگاه و اسطورهشناس برجسته ايراني نقل شده :«به هر روي از ديد زمان برگزاري نيز جشن اسپندگان كه در پنجمين روز از اسفندماه برگزار ميشده است، با جشن لوپركاليا نزديك است. جشن ولنتاين را ما ايرانيان برگزار نميكنيم مگر خانوادههايي كه آنچيستي ايراني بودن خود را فرو نهادهاند و فرنگيوار رفتار ميكنند.»
ادامه مطلب را ببینید
ما را چه میشود؟
این روزها که خبر های خوبی از بخش تولید در دنیا و ایران به گوش نمی رسد و آنچه مطرح است ناله ها و مصیبت نامه های تولیدکنندگان است، خبرهای آزاردهنده دیگری هم به این همهمه های یأس آور افزوده شده و بیشتر آزار دهنده است. چرا که با اظهارات حساب نشده و گاه نسنجیده برخی مدیران، عرصه کار بر برخی تولیدکنندگان تنگ تر و شرایط پیچیده تر می گردد. به ذکر سه مثال می پردازم و قضاوت را به خواننده محترم واگذار می کنم:
مثال اول: به حملاتی که به یکی از برندهای معتبر تولید محصولات غذایی به دنبال درج نام آن بر پیراهن ارزشمند تیم ملی صورت گرفت توجه نمایید. در بسیاری نشریات زرد گفته شد که درج نام محصولات غذایی بر این پیراهن دون شأن تیم ملی فوتبال است. لابد از نظر ایشان درج برند یک محصول لوکس وارداتی آنهم از هزار نا کجا آباد دیگر شأن و قرب بیشتری دارد تا یک کالای ایرانی و شاید به نظرشان حروف لاتین از حروف فارسی زیباتر است که چنین برآشفته اند!؟ جالب اینجاست که فوتبالیستهای گرامی عضو تیم ملی این پیراهن را با افتخار پوشیدند و به حمداله بازی خوبی هم داشتند ولی انگار به مصداق مثل معروف، مدعیان حاشیه ای، دایه دلسوزتر از مادر شده و برای اثبات وجود خود کوتاه نمی آیند.
البته این که نشریات ورزشی زرد که تعدادشان بیشتر از نشریات جدی و علمی شده و فقط برای فروش هر چه بیشتر مطالبی را منتشر می کنند که فضای سالم و فرهنگی مورد انتظار بخش ورزش را مسموم کرده و به تلاطم می کشند و به وجود و تداوم کار دلالان بازیکنان و زد و بند ها و باندبازی ها و فضای نامناسب و ضد اخلاقی ورزشگاهها و وندالهایی که بعد از هر بازی فضای اخلاقی و نظم اجتماعی را به چالش می کشند، دامن می زنند، چه گلی به سر این مملکت زده اند، موضوعی قابل بحث است. همه روزه می بینیم این نشریات با تیترهای فوق درشت دست به انتشار افاضات و منویات و شرح ماوقع زندگی و اتوموبیل و نشانی آرایشگاه و مارک ژل موی سر و عطر بازیکنان می زنند و متأسفانه از ظرفیتهای بسیار خوب اجتماعی و تأثیرگذار این عزیزان در فرم دهی مناسب به جامعه مخاطب و علاقمند به ورزش به ویژه جوانان استفاده نمی شود. آیا نه این است که عده ای پاپاراتزی و مطبوعاتی که نان را به نرخ روز تناول می کنند! از احساسات مردمی که از کنتراست رنگ آبی و قرمز و غیره به هیجان در می آیند و به طور مثال در حین مسابقه تکواندو، تیم فوتبال مورد علاقه شان را تشویق می کنند را تهییج می کنند تا زمین و زمان را به فحش و ناسزای آنچه نه بدتر است ببندند؟ همین گروه از این جریانات و هیاهوها سوءاستفاده کرده و به درآمدهای مناسب رسیده اند. اینها همانهایی هستند که هر مطلبی را در بوق و کرنا کرده و جو سازی میکنند تا پاره کاغذهایی را که با نوشته هایشان پر کرده اند به فروش برسانند. البته به این لیست اضافه کنید آگهی دهندگان و آگهی گیرندگان و پورسانت بگیران و نیز کسانی که در این بخش صاحب منصب و مقامی یا شغلی شده اند و به تبع آن حقوق و مزایای خوبی نصیبشان شده و نیز از مصاحبه ها و اشتهار و سفرهای خارجی و ... بهره مند شده اند.
اینکه بازی فوتبال را عملی ارزشمند تر از تولید و ایجاد ارزش افزوده بدانیم، بی انصافی کرده ایم . نمی دانم چرا هر کسی در پستی گمارده می شود، این حس به او دست میدهد که مقام فعلی اش پر اهمیت ترین و حساس ترین جایگاه هاست و اگر او و کاری که انجام میدهد نباشند، دنیا زیر و زبر می شود و از طرفی هم فکر میکند که همه باید در خدمت وی و تشکیلات تحت امر وی درآیند؟ تولید و فوتبال در دنیای امروز به یک تعامل و همزیستی منطقی رسیده اند که هر یک از دیگری برای اعتلا و رشد خود بهره میگیرد. بسیار از صنایع یا دارای تیم اند یا از فرصتهای تبلیغاتی فوتبال استفاده می کنند. فوتبال هم از منابع و کمکهای اقتصادی صنعت تأمین می شود. در این بین به یاد داشته باشیم که تولید ملی کمتر از تیم ملی نیست. هر دو افتخار آفرین و ارزش آفرین اند. امیدوارم که مصاحبه کنندگان و مقاله نویسان محترم این نکته را به خوبی دریابند.
از آنجاییکه بنده سعی می کنم چنین فکر نکنم و چون سالهاست که پس از خاتمه سنین کودکی و نوجوانی که مثل بسیاری از همسالانم به این بازی مشغول می شدیم، متأسفانه دیگر علاقه ای به بازی فوتبال درخود نمی بینم و دوست نداشته ام در حالی که بازیکن نیستم فقط تماشاچی باشم (چه حرفه ای هولیگان چه آماتور تفننی!) و به تبع آن تخصصی هم در فوتبال ندارم که در خصوص امور فنی این بازی نظر بدهم، ولی نگاهم به این مقوله نگاهی اقتصادی است.
به هر حال فوتبال و حواشی آن از دیدگاه من یک رسته اقتصادی پولساز ـ که بر احساسات پاک مردم بنا شده ـ و فرصتی اقتصادی برای استفاده کنندگان از آن، محسوب می شود.
و چیزی که از نوشته های فوق میخواستم به آن برسم این بود که درست نیست به خاطر برخی مسایل خطوط و اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شود و اصل اصیل اصالت کار و تولید و ایجاد ارزش افزوده را به خاطر یک مشغله تفریحی خدشه دار کنیم.
مثال دوم: در جایی می بینیم چند شرکتی که با دشواری فراوان و اخذ مجوزهای لازم اقدام به تولید محصولی تحت برند و لیسانس یک برند جهانی نموده اند، با یک جمله یک مقام دولتی با نا امنی فضای کسب و کار و تداوم تولید مواجه می شوند و کسی هم پاسخگوی خسارات وارده نیست.
آیا منطقی است که با سادگی و سهولت هر چه تمام تر بازار و آینده بنگاهی را که با خون دل و صرف زمان و سرمایه به وجود آمده را با یک سخنرانی یا یک نظر نسنجیده و ناتراز با زیان مواجه نمود. قضاوت کنید آیا برخوردی که اخیرا" با یک شرکت تولید کننده نوشابه صورت گرفت منطقی بود. آیا شرکتهایی که با کسب مجوز اقدام به انعقاد قرارداد با سرمایه گذار خارجی کرده بودند، در این برخوردهای اخیر چه زیانهایی را متحمل شدند؟ آیا چنین شیوه ای صحیح است؟
مثال سوم: موضوع دیگری که اهمیت دارد، این است که تقریبا" همه روزه می شنویم بهره های بانکی در کشورهای محتلف به دلیل رکود اقتصادی همه گیر در حال کاهش به میزان حداقل ممکن است (به کشورهایی همچون ایالات متحده آمریکا، انگلستان، ترکیه، کره جنوبی، سوئیس، تایلند، چین، کانادا، ژاپن و ...)، اما در کشور ما نه تنها این موضوع مد نظر نیست، بلکه گفته میشود چون بانکها پول ندارند و پول کمیاب است، نرخ بهره بالا می رود و تسهیلاتی که می بایست با نرخ 12 درصد در اختیار تولید کننده قرار میگرفت، به صورت قراردادهای مشارکتی و با نرخهای حداقل 15 الی 24 درصد اگر بانک راضی شود اعطا می گردد!
بسیاری از کشورها نیز در حال کاهش نرخهای مالیاتی خود و بخشودگی جرایم هستند، ولی ما قانون مالیات بر ارزش افزوده را اخیرا با محوریت تولید کننده به جریان انداخته ایم!
بسیاری از کشورها در حال اجرای سیاستهای مالی جدید و اعطای فرصت و کمکهای مالی دربخشهایی مانند بانک و بیمه و مالیات برای جلوگیری از ورشکستگی و رفع بحران صنایع خود هستند، ولی ما فعلان شادیم که از موج اول صدمه ندیده ایم. و بدتر اینکه برای موج دوم که همه می گویند ما را در بر خواهد گرفت نیز هنوز چاره اندیشی نکرده ایم!
خبرهای نگران کننده ای که از مراکز صنعتی مختلف استانها می رسد، حاکی از تعدیل گسترده نیرو و بیکاری روز افزونیست که در حال شکل گیری است.
باید فکری کرد و چاره ای اندیشید. در هراسم که فردا هم مانند قبل، حسرت گذشته ها را بخوریم.
واقعا ما را چه میشود؟
خبر زیر را از یکی ازدوستان دریافت کرده ام که بسیار مهم است:
به گزارش خبرگزاري رويترز روساي شركتهاي بزرگ جهان كه در نشست داووس در سوييس شركت كرده اند، نگراني و بي اعتمادي خود را نسبت به وضع اقتصاد جهاني و اثار منفي آن برعملكرد شركتهاي خود اعلام كردند.براساس نظرسنجي که از 1100 نفر از روساي شركتهاي بزرگ جهان انجام شد، 80 درصد روساي شركتهاي بزرگ جهان پيش بيني كردند، سود شركت هاي آنها در سال 2009 کاهش خواهد يافت در حالي که اين رقم در سال 2008حدود50 درصد بود. براساس اين نظر سنجي در ماه گذشته ميلادي 67 درصد از روساي شرکت هاي بزرگ جهان اعلام کردند بحران مالي در جهان بر شرکت هاي آنها تاثير منفي خواهد گذاشت در حالي که اين ميزان چهار ماه پيش 46 درصد بود. اين موضوع نشان دهنده اين است که شرايط اقتصاد جهاني از چهار ماه پيش تاکنون به شدت تخريب شده است. بر اساس اين نظرسنجي، 34 درصد روساي شركتهاي بزرگ جهان بر اين باورند كه سه سال طول خواهد کشيد تا رونق تدريجي بر اقتصاد جهان حاكم شود. توني پولتر رييس موسسه تحقيقاتي پي دبليو سي در اين باره گفت ، بحران و ركود اقتصادي جهان به اين زودي پايان نخواهد يافت.
صندوق بين المللي پول نيزدرحاشيه اجلاس داووس با انتشار گزارشي و با بازنگري در پيش بيني هاي قبلي خود براي سال 2009 اعلام کردبا وخيم تر شدن اوضاع اقتصادي، پيش بيني مي شود رشد اقتصادي درامريکا امسال ۱.۶ درصد و انگليس ۲.۸ درصد کاهش يابد که بدترين آمار در ميان کشورهاي صنعتي جهان است.
صندوق بين المللي پول همچنين پيش بيني کردتوليد ناخالص داخلي منطقه يورو امسال به جاي ۰.۵ درصد، دو درصد کاهش خواهد يافت
بنا به اعلام وب سایت وزارت صنایع و معادن،وزیر صنایع و معادن عصر سه شنبه در دیدار با مدیران بیش از یکصد تشکل صنعتی و معدنی که آنرا نشست هم اندیشی نامیده اند جمع را به فیض رسانده اند که مشروح آن در وب سایت مذکور قرار دارد ولی از این هم اندیشی و سخنان مدیرات تشکلها فقط به عبارت:«گفتني است؛ در اين ديدار روساي تشكلهاي صنعتي و معدني به صورت صريح مسائل و مشكلات حوزه خود را با وزير صنايع و معادن در ميان گذاشتند.» اکتفا شده است!
گزینش تشکلهایی که معترض فعال نبوده و فقط گلایه های دوستانه مطرح نمایند از نکات پنهان و پشت پرده جلسات اخیر این وزارتخانه که در سطوح ارشد و با وجود وزیر جوان و کم تجربه صنعتی و معدنی آن، تشکل ها را جمع پیر و پاتالها میدانند، روش جاری شده است! شاید اینهم راهی برای سرپوش گذاری بر ضعف وزیر و کم تجربگی وی باشد.
ما را چه میشود؟
این روزها که خبر های خوبی از بخش تولید در دنیا و ایران به گوش نمی رسد و آنچه مطرح است ناله ها و مصیبت نامه های تولیدکنندگان است، خبرهای آزاردهنده دیگری هم به این همهمه های یأس آور افزوده شده و بیشتر آزار دهنده است. چرا که با اظهارات حساب نشده و گاه نسنجیده برخی مدیران، عرصه کار بر برخی تولیدکنندگان تنگ تر و شرایط پیچیده تر می گردد. به ذکر چند مثال می پردازم:
مثال اول:به حملاتی که به یکی از برندهای معتبر تولید محصولات غذایی به دنبال درج نام آن بر پیراهن ارزشمند تیم ملی صورت گرفت توجه نمایید. گفته شد که نام محصولات غذایی بر این پیراهن دون شأن تیم ملی فوتبال است. لابد درج برند یک محصول لوکس وارداتی شأن بیشتری دارد! یا اینکه بازی فوتبال عملی ارزشمند تر از تولید و ایجاد ارزش افزوده محسوب می شود. نمی دانم چرا هر کسی در پستی گمارده می شود این حس به او دست میدهد که مقام فعلی اش پر اهمیت ترین و حساس ترین جایگاه هاست و اگر او و کاری که انجام میدهد نباشند دنیا زیر و زبر می شود؟ یا اینکه همه باید در خدمت وی و تشکیلات تحت امر وی درآیند؟ البته بنده سعی می کنم که چنین فکر نکنم و چون سالهاست که پس از خاتمه سنین کودکی و نوجوانی علاقه ای به بازی فوتبال درخود نمی بینم و دوست نداشته ام در حالی که بازیکن نیستم فقط تماشاچی باشم ( چه حرفه ای هولیگان چه آماتور تفننی!) و تخصصی هم در فوتبال ندارم و نگاهم به این مقوله نگاه اقتصادی است از این منظر فکر میکنم که اگر این فوتبالی که در این کشور بازی می شود و با هزاران اما و اگر و حاشیه و تنش همراه است نبود چه میشد؟ وجود دلالان بازیکنان و زد و بند ها و باندبازی ها و فضای نامناسب و ضد اخلاقی ورزشگاهها و وندالهایی که بعد از هر بازی فضای اخلاقی و نظم اجتماعی را به چالش می کشند چه گلی به سر این مملکت زده که مطبوعات عدیده زردی که تعدادشان بیشتر از نشریات جدی و علمی شده با تیترهای فوق درشت دست به انتشار افاضات و منویات و شرح ماوقع زندگی و اتوموبیل ونشانی آرایشگاه و مارک ژل موی سر و عطر بازیکنان می زنند؟ آیا نه این است که عده ای پاپاراتزی و مطبوعاتی نان به نرخ روز خور از احساسات عوام که از کنتراست رنگ آبی و قرمز و غیره به هیجان در »ی آیند و در حین مسابقه تکواندو تیم فوتبال مورد علاقه شان را تشویق می کننند و زمین و زمان را به فحش و ناسزای آنچه نه بدتر است میبندند استفاده کرده و امرار معاش و درآمدهای مناسب رسیده اند؟ اینها همانهایی هستند که هر مطلبی را در بوق و کرنا کرده و جو سازی میکنند تا کاغذهایی را که با نوشته هایشان پر کرده اند به فروش برسانند. البته به این لیست اضافه کنید آگهی دهندگان و آگهی گیرندگان و پورسانت بگیران و نیز کسانی که در این بخش صاحب منصب و مقامی یا شغلی شده اند و به تبع آن حقوق و مزایای نصیبشان شده و نیز مصاحبه ها و اشتهار و سفرهای خارجی و ....
مگر اینطور نیست که دستمزدهای کلان بازیکنان و فرهنگی که توسط آنان در جامعه تزریق می شود جوانان را وسوسه می کند که: «سواد و تحصیل و کار به چه درد می خوره، فوتبالیست شو ، درآمد کلان داشته باش و مشهور شو! چی بهتر از این!»
به هر حال فوتبال و حواشی آن از دیدگاه من به عنوان یک رسته اقتصادی پولساز که بر احساسات عوام بنا شده و فرصتی اقتصادی برای استفاده کنندگان از آن محسوب می شود.
و چیزی که از نوشته های فوق میخواستم به آن برسم این بود که درست نیست به خاطر برخی مسایل خطوط و اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شود و اصل اصیل اصالت کار و تولید و ایجاد ارزش افزوده را به خاطر یک مشغله تفریحی خدشه دار کنیم.
مثال دوم: در جایی می بینیم چند شرکتی که با دشواری فراوان و اخذ مجوزهای لازم اقدام به تولید محصولی تحت برند و لیسانس یک برند جهانی نموده اند، با یک جمله یک مقام دولتی با نا امنی فضای کسب و کار و تداوم تولید مواجه می شوند و کسی هم پاسخگوی خسارات وارده نیست.
آیا منطقی است که به سادگی و سهولت هر چه تمام تر بازار و آینده بنگاهی را که با خون دل و صرف زمان و سرمایه به وجود آمده را با یک سخنرانی با زیان مواجه نمود.
ششمین جشنواره تولید ملی ۱۲ اسفند ماه سالجاری در تهران برگزار خواهد شد.
مدیران محترم واحدهای تولیدی صنعتی و معدنی با حضور خود در همایش مذکور که از ساعت ۱۵ روز ۱۲ اسفند در محل باشگاه فرهنگی وزارت کار و امور اجتماعی برگزار میگردد به غنای جلسه افزوده و در مباحث تحلیلی که در خصوص مسایل و مشکلات عرصه تولید ملی خواهد بود مشارکت خواهند نمود.
طی این مراسم که با حضور مدیران صنایع و معادن و مقامات اجرایی و قانونگذاری کشور برگزار خواهد شد با اعطای لوح و تندیس از واحدهای تولیدی کارآمد و برتر تقدیر به عمل خواهد آمد.
جهت دریافت فرم خود اظهاری به نشانی وب سایت خانه صنعت و معدن ایران www.iranhim.com مراجعه یا با شماره تلفنهای ۴- ۸۸۹۷۵۰۶۱ تماس حاصل فرمایید.
چند روز پیش مصادف با اولین سالگرد درگذشت مرحوم پدرم بود.
دلم برای شنیدن خنده هایش تنگ شده. به شدت ...
همیشه به صراحت و صداقتش و به نترسی اش غبطه میخوردم.
آدمی احساساتی بود که سعی می کرد خودش را پشت نقابی از
بی تفاوتی پنهان کند؛ ولی چشمان آبی زلالش که به قلب بزرگ
و پاکش وصل بود، همیشه او را لو می داد.
از بس دوستش داشتم که در ایام بیماریش طاقت دیدنش را به سختی
تاب می آوردم. یادش همیشه با خاطرات زیبا قرین است.
خدایش بیامرزد و قرین رحمت بیکرانش کند که ایزد یکتا را از اعماق
وجود می شناخت و به من آموخت که پروردگار را از چه زوایایی
میتوان دید و شناخت و همیشه از خرافات برحذرم می داشت.
مراسم سالگرد فقدانش را به سادگی بر سر مزارش برگزار کردیم و ...
لطفا" برای شادی روح بزرگش
فاتحه ای نثار فرمایید!